ارسال سوال از اینكه به این وبلاگ سر زدید ممنونیم.............حتما به سؤال شما هم جواب داده میشه... ولی ممكنه به دلیل حجم بالای سوالات چند وقتی طول بكشه.....مطمئن باشید پاسخ داده میشه
 
طلبه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمنیار کیانی
مطالب اخیر
نویسندگان

در این رابطه هیچ سند درستى وجود ندارد كه امام قبل از امام موسى (ع) كس دیگرى را به امامت و جانشینى تعیین كرده باشد. اگر این حرف درست باشد باید گفت كه امام حسین (ع) نیز مى باسد اول حضرت على اكبر را معرفى مى كرد و بعد از شهادت او امام سجاد (ع) را. این مطلب هم ناگفته نماند مگر تعیین امام توسط امام قبلى صورت مى پذریفته؟ كه امام بخواهد كسى را مشخص و بعد كس دیگرى را تعیین كند. به این مطلب توجه داشته باشید كه امامان (ع) توسط خداوند مشخص و در احادیث پیامبر اكرم (ص) نامشان آمده است. و اهل بیت (ع) آنها را معرفى مى كردند.

براى روشن شدن چگونگى ایجاد فرقه اسماعیلیه به نحوه شكل گیرى آن اشاره مى كنیم:

اسماعیلیه: یكى از فرق منشعب شده از شیعه امامیه، فرقه اسماعیلیه است كه در حدود قرن دوم هجرى از امامیه جدا شد و داراى عقایدى متفاوت از عقاید امامیه مى باشد، از آنجائیكه انشعاب این فرقه بر سر امامت اسماعیل بن جعفر علیه السلام بوده لذا در دوره هاى بعد، ملل و نحل نویسان، مانند حسن بن موسى نوبختى نام اسماعیلیان را بر آنها نهادند. البته طى گذر زمان و به مناسبتهاى مختلف بنامهاى دیگرى نیز نامیده شده اند از جمله، مباركیه، خطّابیه، باطنیه، تعلیمیه، سبعیّه، حشیشیه، ملاحده و قرامطه. (شهرستانى، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفه، چاپ چهارم، 1415، ج 1، ص 196-

228 چگونگى شكل گیرى و بوجود آمدن اسماعیلیه به جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام بر مى گردد، از آنجا كه امام جعفر صادق علیه السلام داراى چندین فرزند پسر بود و بزرگترینشان اسماعیل بوده و در زمان حیات مورد محبّت امام بود، عده اى از شیعیان گمان مى كردند كه او بعد از پدرش به امامت خواهد رسید.) مفید، الارشاد، قم، موسسه آلالبیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1413 ه‏د ق، ج 2، ص 209).

اما خود اسماعیلیه در این مورد معتقدند كه امامت اسماعیل طبق نص صریح امام صادق علیه السلام بوده، چون كه اسماعیل ارشد فرزندان امام بوده است. (نوبختى، فرق الشیعه، ترجمه: محمد جواد مشكور، چاپخانه كتابچى، چاپ نخست 1325 شمسى، ص 36.

لذا با وجود اینكه اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت، عده اى از قبول فوت اسماعیل ابا كردند و گفتند كه امام صادق تقیّه مى كند و اسماعیل نمرده و غایب شده و او همان مهدى است و این گروه به اسماعیلیه خاصه معروفند، در مقابل این گروه عده اى مرگ اسماعیل باور كردند و معتقد شدند كه امامت بعد از اسماعیل به پسرش محمد رسیده و لذا محمد بن اسماعیل را امام هفتم تلقى كرده و آخرین امام نامیدند. این گروه به اسماعیلیه عامه معروفند و سبعیه هم گفته مى شود. (عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ترجمه محمد جواد مشكور، انتشارات اشرافى، چاپ سوم، 1358، ص. 34

و لذا این دو گروه بعد از شهادت امام صادق علیه السلام منكر امامت امام موسى بن جعفر علیه السلام شده و از امامیه جدا شدند، چون معتقد بودند كه امامت از برادر به برادر نمى رسد مگر در مورد امام حسن و امام حسین- علیهما السلام- و غیر از این دو امام همواره امامت از پدر به پسر رسیده و از آنجا كه به امامت اسماعیل معتقد بودند، گفتند: كه بعد از مرگ اسماعیل، محمد بن اسماعیل امام است.

این گروه به رهبرى فردى بنام مبارك كه غلام اسماعیل بود، فعالیت خود را آغاز مى كنند و لذا به مباركیه هم ملقب شده اند. (مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامى، بیروت، مجمع بحوث اسلامى، چاپ اول، 1415 ه‏د، ص 103، نوبختى، ص 39.

گروهى از شیعیان هم كه در كوفه زندگى مى كردند و دور «ابى الخطاب محمد بن ابى زینب اسدى اجدع» جمع شده بودند و بعداً به معتقدین به امامت پسر اسماعیل متصل شدند، البته ابى الخطاب فردى غالى بود كه در مورد امام صادق علیه السلام غلّو كرده و به الوهیت آن حضرت معتقد بود و لذا از طرف امام لعن و طرد شده بود، به این خاطر ابى الخطاب خود را پیامبر و فرستاده امام صادق علیه السلام معرفى مى كرد، لذا این گروه هم به خطابیه معروفند كه بعدها با مباركیه یك گروه شدند. (نوبختى، پیشین، صفحه

39 البته خود اسماعیلیه ابو «الخطاب» را بعنوان مؤسس فرقه اسماعیلى معرفى مى كنند و مقام او را نسبت به امام اسماعیلى مثل مقام سلمان فارسى مى دانند و «میمون القداح» كه از اتباع ابو الخطاب است، راه او را ادامه داد. (بغدادى، عبدالقاهر، پیشین، ص 34)، و دعوت اسماعیلى را كه در خفا بوده رهبرى كرد.

به خاطر وضع خفقانى كه عباسیان نسبت به علویان بوجود آورده بودند و همچنین نسبت به ائمه كه در زمان منصور عباسى نسبت به امام صادق علیه السلام چندین سال عمر خویش را در زندان سپرى كردند، این عدم ارتباط مستمر بین شیعیان و ائمه هم موجب شد كه عده اى سست ایمان و سود جو، دنبال مقاصد خویش باشند و با جدایى گروهى از شیعیان وضع را مناسب دیده، فعالیت خود را در قالب مبارزه با عباسیان شروع كنند. كه ابى الخطاب هم از این گونه افراد است. كه علیه عباسیان دست به اقدام مى زند ولى كشته مى شود. و لذا باقى پیروان او از این پس به شام رفته و در شهر «سلمیه» سكونت مى گزینند كه نزدیك «حمص» بود و از ترس حكام و مأموران عباسى تظاهر به تجارت مى نمودند و در عین حال دعاه خود را به اطراف و شهرهاى اسلامى مى فرستادند و مردم را به نزدیك شدن ظهور مهدى از نسل اسماعیل بشارت مى دادند. یكى از این دعاه میمون القداح مى باشد كه از اهالى خوزستان هستند و به شغل (چشم پزشكى آن زمان) مشغول بود و لذا به قداح مشهور است، كه بعد از موت ابى الخطاب قیم و مربى محمد بن اسماعیل مى شود و به او مذهب باطنى تلقین مى كند (مشكور، محمد جواده پیشین، ص. 104

بعد از «میمون القداح» فرزندش عبدالله و سپس دیگر رهبران فكرى و سیاسى دعوت اسماعیلیه را كه البته در خفا بود و به گفته خودشان دوره ستر بود رهبرى كردند.

زندگى مخفیانه و مرگ محمد بن اسماعیل، زمینه گسترش و پیشرفت دعوت را بیشتر فراهم ساخته است و از این پس داعیان اسماعیلى در ایران، سوریه و شمال آفریقا به صورتى گسترده و مخفیانه به دعوت پرداختند.

از دعاه اسماعیلى كه در «سلمیه» شام بود، مردى بود بنام حمدان اشعث ملقب به قرمط به خاطر كوتاهى قد و پاهایش، این شخص داعى كوفه و اطراف مى شود در اواخر قرن سوم هجرى اتباع حمدان موفق مى شوند در بحرین و نواحى آن به مركزیت احساء حكومت تشكیل دهند. و به این خاطر در تاریخ اهمیت پیدا مى كنند (مشكور، پیشین، ص 415 و نوبختى، پیشین، ص. 40

اسماعیلیه بواسطه نفوذى كه در میان مردم عادى و ستم دیده داشتند و با توجه به دعوت مخفى كه حدود یكصد سال ادامه دادند، موفق شدند پیروانى جذب كنند و براى این منظور اغلب در مناطق دور دست چون یمن و شمال افریقا و ماوراءالنهر كه از مركز خلافت دور بود و خطرات كمى تهدید مى كرد فعالیت خود را بیشتر مى كردند، در این راستا یكى از دعاه بنام عبیدالله المهدى در شمال آفریقا وقتى وضعیت مناسب براى اهداف خود مى بیند امامت خویش را علنى مى كند. و با استفاده از دورى منطقه با كمك ابوعبدالله شیعى یكى از داعیان دیگر موفق مى شود قبایل بربر را جذب خود كند و از آنها بیعت بگیرد و خود را بعنوان مهدى معرفى مى كرده و با این اقدام تمام شدن دوره ستر را اعلام مى كند و مرحله ظهور را آغاز مى نماید و بعد از مدتى در سال 301 هجرى سپاهى به مصر ارسال مى كند با تصرف مصر و مناطق دیگر و بعد از مدتى تمام شمال افریقا را تحت سیطره خود در مى آورد (مشكور، پیشین، ص 105)، و با ورود به مصر خلافت فاطمیان را آغاز مى كند، دوره اى كه موفقیت اسماعیلیان به اوج مى رسد، اسماعیلیه این دوره را اغلب «عصر طلایى» اسماعیلیه وصف كرده اند. جنبش انقلابى و دعوت اسماعیلیان نخستین، سرانجام به تأسیس دولتى منجر شده بود كه امام اسماعیلى در رأس آن قرار داشت و طى همین دوره تفكر و ادبیات اسماعیلى به اوج اعتلاى خود رسید. (گروه مذاهب اسلامى، اسماعیله (مجموع مقالات)، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول. ص. 17

بنابر این: اسماعیلیه بعد از شهادت امام صادق بر سر جانشینى آن حضرت با امامیه دچار اختلاف عقیده شده و معتقد به امامت اسماعیل و بعد از او محمد بن اسماعیل شدند و طى سالهاى طولانى حدود یك قرن و نیم تلاش و دعوت در نهایت موفق مى شوند حكومتى فراگیر تشكیل دهند البته طى این دوره 150 ساله خود فرقه اسماعیلیه داراى چندین انشعاب مى شود.

معرفى منابع جهت مطالعه بیشتر:

1: المقالات و الفرق، ابى خلف.

2: ملل و نحل، شهرستانى.

3: ارشاد، شیخ مفید.

4: فرق الشیعه، نوبختى.

5: الفرق بین الفرق، عبدالقادر بغدادى، ترجمه محمد جواد مشكور.

6: موسوعه فرق اسلامى، محمد جواد مشكور.

7: هدایه المؤمنین، خراسانى.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات