تبلیغات
طلبه - زندگینامه امام جواد (ع) ارسال سوال از اینكه به این وبلاگ سر زدید ممنونیم.............حتما به سؤال شما هم جواب داده میشه... ولی ممكنه به دلیل حجم بالای سوالات چند وقتی طول بكشه.....مطمئن باشید پاسخ داده میشه
 
طلبه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمنیار کیانی
مطالب اخیر
نویسندگان
دوشنبه 30 فروردین 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

زندگینامه امام جواد (ع)

حضرت امام محمد تقى جوادالأئمه (ع)

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195 هجرى در مدینه ولادت یافت. نام نامى اش محمد معروف به جواد و تقى است. القاب دیگرى مانند: رضى و متقى نیز داشته، ولى تقى از همه معروفتر مى باشد. مادر گرامى اش سبیكه یا خیزران است كه این دو نام در تاریخ زندگى آن حضرت ثبت است. امام محمد تقى (ع) هنگام وفات پدر 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع) انتقال یافتآنها در بین مردم هراس داشت، سعى كرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد. از اینجا بود كه مأمون نخستین كارى كه كرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع) درآورد، تا مراقبى دایمى و از درون خانه، بر امام گمارده باشد. رنجهاى دایمى كه امام جواد (ع) از ناحیه این مأمور خانگى برده است، در تاریخ معروف است.

از روشهایى كه مأمون در مورد حضرت رضا (ع) به كار مى بست، تشكیل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و بعد معتصم عباسى مى خواستند از این راه- به گمان باطل خود- امام (ع) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد (ع) نیز چنین روشى را به كار بستند. به خصوص كه در آغاز امامت هنوز سنى از عمر امام جواد (ع) نگذشته بود. مأمون نمى دانست كه مقام ولایت و امامت كه موهبتى است الهى، بستگى به كمى و زیادى سالهاى عمر ندارد. بارى، حضرت جواد (ع) با عمر كوتاه خود كه همچون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دوره اى كه فرقه هاى مختلف اسلامى و غیر اسلامى در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگى در این دوران، زندگى مى كردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و كتابهاى زیادى به زبان عربى ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با كمى سن وارد بحثهاى علمى گردید و با سرمایه خدایى امامت كه از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانى مایه گرفته بود، احكام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیارى پاسخ گفت.

براى نمونه، یكى از مناظره هاى (احتجاجات) حضرت امام محمد تقى (ع) را در زیر نقل مى كنیم: عیاشى در تفسیر خود از ذرقان كه همنشین و دوست احمد بن ابى دؤاد بود، نقل مى كند كه ذرقان گفت: روزى دوستش (ابن ابى دؤاد) از دربار معتصم عباسى برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید. گفتم: چه شده است كه امروز این چنین ناراحتى؟ گفت: در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضا جریانى پیش آمد كه مایه شرمسارى و خوارى ما گردید. گفتم: چگونه؟ گفت: سارقى را به حضور خلیفه آورده بودند كه سرقتش آشكار و دزد اقرار به دزدى كرده بود. خلیفه طریقه اجراى حد و قصاص را پرسید. عده اى از فقها حاضر بودند، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر كردند، و محمد بن على الرضا را هم خواست. خلیفه از ما پرسید: حد اسلامى چگونه باید جارى شود؟ من گفتم: از مچ دست باید قطع گردد. خلیفه گفت: به چه دلیل؟ گفتم: به دلیل آنكه دست شامل انگشتان و كف دست تا مچ دست است، و در قرآن كریم در آیه تیمم آمده است: فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم. بسیارى از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق كردند. یك دسته از علماء گفتند: باید دست را از مرفق برید.

خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه وضو كه در قرآن كریم آمده است:... و ایدیكم الى المرافق. و این آیه نشان مى دهد كه دست دزد را باید از مرفق برید. دسته دیگر گفتند: دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء مى شود. و چون بحث و اختلاف پیش آمد، خلیفه روى به حضرت ابوجعفر محمد بن على كرد و گفت: یا اباجعفر، شما در این مسأله چه مى گویید؟ آن حضرت فرمود: علماى شما در این باره سخن گفتند. من را از بیان مطلب معذور بدار. خلیفه گفت: به خدا سوگند كه شما هم باید نظر خود را بیان كنید. حضرت جواد فرمود: اكنون كه من را سوگند مى دهى پاسخ آن را مى گویم. این مطالبى كه علماى اهل سنت درباره حد دزدى بیان كردند خطاست. حد صحیح اسلامى آن است كه باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع كرد. خلیفه پرسید: چرا؟ امام (ع) فرمود: زیرا رسول الله (ص) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود: پیشانى، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع كنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نمى ماند، و در قرآن كریم آمده است و ان المساجد لله... سجده گاه ها از آن خداست، پس كسى نباید آنها را ببرد.

معتصم از این حكم الهى و منطقى بسیار مسرور شد، و آن را تصدیق كرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حكم حضرت جواد (ع) قطع كردند. ذرقان مى گوید: ابن ابى دؤاد سخت پریشان شده بود، كه چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است. سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت: یا امیرالمؤمنین، آمده ام تو را نصیحتى كنم و این نصحیت را به شكرانه محبتى كه نسبت به ما دارى مى گویم. معتصم گفت: بگو. ابن ابى دؤاد گفت: وقتى مجلسى از فقها و علما تشكیل مى دهى تا یك مسأله یا مسائلى را در آنجا مطرح كنى، همه بزرگان كشورى و لشكرى حاضر هستند، حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایى كه در حضور تو مى شود هستند، و چون مى بینند كه رأى علماى بزرگ تو در برابر رأى محمد بن على الجواد ارزشى ندارد، كم كم مردم به آن حضرت توجه مى كنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل على منتقل مى گردد، و پایه هاى قدرت و شوكت تو متزلزل مى گردد. این بدگویى و اندرز غرض آلود در وجود معتصم كار كرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانى و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد.

این روش را- قبل از معتصم- مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع) به كار مى برد، چنانكه در آغاز امامت امام نهم، مأمون دوباره دست به تشكیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیى بن اكثم كه قاضى بزرگ دربار وى بود، خواست تا از امام (ع) پرسشهایى كند، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع) ضربتى وارد كند. اما نشد، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد. روزى از آنجا كه یحیى بن اكثم به اشاره مأمون مى خواست پرسشهاى خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت كرد، و امام جواد (ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر كرد. مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقى (ع) احترام بسیار كرد و آنگاه از یحیى خواست آنچه مى خواهد بپرسد.

یحیى كه پیرمردى سالمند بود، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع) گفت: اجازه مى فرمایى مسأله اى از فقه بپرسم؟ حضرت جواد فرمود: آنچه دلت مى خواهد بپرس. یحیى بن اكثم پرسید: اگر كسى در حال احرام قتل صید كرد چه باید بكند؟ حضرت جواد (ع) فرمود: آیا قاتل صید محل بوده یا محرم؟ عالم بوده یا جاهل؟ به عمد صید كرده یا خطا؟ محرم آزاد بوده یا بنده؟ صغیر بوده یا كبیر؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و كارش صید بوده؟ آیا حیوانى را كه كشته است صید تمام بوده یا بچه صید؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز؟ احرام محرم براى عمره بوده یا احرام حج؟ یحیى دچار حیرت عجیبى شد. نمى دانست چگونه جواب گوید. سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست. درباریان به یكدیگر نگاه مى كردند.

مأمون نیز كه سخت آشفته حال شده بود در میان سكوتى كه بر مجلس حكمفرما بود، روى به بنى عباس و اطرافیان كرد و گفت:- دیدید و ابوجعفر محمد بن على الرضا را شناختید؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بكاهد. بارى، موقعیت امام جواد (ع) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد. امام جواد (ع) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت، و شاگردان و اصحاب برجسته اى داشت كه: هر یك خود قله اى بودند از قله هاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند: ابن ابى عمیر بغدادى، ابوجعفر محمد بن سنان زاهرى، احمد بن ابى نصر بزنطى كوفى، ابوتمام حبیب اوس طائى- شاعر شیعى مشهور- ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى و فضل بن شاذان نیشابورى كه در قرن سوم هجرى مى زیسته اند.

اینان نیز (همچنانكه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود) هر كدام به گونه اى مورد تعقیب و گرفتارى بودند. فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون كردند. عبدالله بن طاهر چنین كرد و سپس كتب او را تفتیش كرد و چون مطالب آن كتابها را- درباره توحید و...- به او گفتند قانع نشد و گفت مى خواهم عقیده سیاسى او را نیز بدانم. ابوتمام شاعر نیز از این امر بى بهره نبود، امیرانى كه خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را- كه بهترین شاعر آن روزگار بود، چنانكه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است- بشنوند و نسخه از آن داشته باشند.

اگر كسى شعر او را براى آنان، بدون اطلاع قبلى، مى نوشت و آنان از شعر لذت مى بردند و آن را مى پسندیدند، همین كه آگاه مى شدند كه از ابوتمام است یعنى شاعر شیعى معتقد به امام جواد (ع) و مروج آن مرام، دستور مى دادند كه آن نوشته را پاره كنند. ابن ابى عمیر- عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ- نیز در زمان هارون و مأمون، محنتهاى بسیار دید، او را سالها زندانى كردند، تازیانه ها زدند. كتابهاى او را كه مأخذ عمده علم دین بود، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و... بدین سان دستگاه جبار عباسى با هواخواهان علم و فضیلت رفتار مى كرد و چه ظالمانه

شهادت حضرت جواد (ع)

این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه كوتاه عمر بود ولى رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت. آثار فكرى و روایاتى كه از آن حضرت نقل شده و مسائلى را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتى كه از آن حضرت بر جاى مانده، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است. دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است. معتصم عباسى از حضرت جواد (ع) دعوت كرد كه از مدینه به بغداد بیاید. امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد. معتصم كه عموى ام الفضل زوجه حضرت جواد بود، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند. علت این امر- همچنان كه اشاره كردیم- این اندیشه شوم بود كه مبادا خلافت از بنى عباس به علویان منتقل شود.

از این جهت، درصدد تحریك ام الفضل برآمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن على الجواد، مادر على هادى فرزند خود را بر تو رجحان مى نهد. این دو تن آن قدر وسوسه كردند تا ام الفضل- چنان كه روش زنان نازاست- تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریك و تلقین معتصم و جعفر برادرش، تسلیم گردید. آنگاه این دو فرد جنایتكار سمى كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روى دو جهان، ام الفضل، آنها را به شوهرش بخوراند. ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع) گذاشت، و از انگورها تعریف و توصیف كرد و حضرت جواد (ع) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار كرد. امام جواد (ع) مقدارى از آن انگور را تناول فرمود.

چیزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سیه كار با دیدن آن حالت دردناك در شوهر جوان، پشیمان و گریان شد، اما پشیمانى سودى نداشت. حضرت جواد (ع) فرمود: چرا گریه مى كنى؟ اكنون كه مرا كشتى گریه تو سودى ندارد. بدان كه خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلا كند و به روزگارى بیفتى كه نتوانى از آن نجات بیابى. در مورد مسموم كردن حضرت جواد (ع) قولهاى دیگرى هم نقل شده است.

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع)

زن حضرت جواد (ع) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد (ع) از ام الفضل فرزندى نداشت. حضرت امام محمد تقى زوجه دیگرى مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است. فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح: 1- حضرت ابوالحسن امام على النقى (هادى) 2- ابواحمد موسى مبرقع 3- ابواحمد حسین 4- ابوموسى عمران 5- فاطمه 6- خدیجه 7- ام كلثوم 8- حكیمه حضرت جواد (ع) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانى كوتاه و عمرى سراسر رنج و مظلومیت داشت. بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانى نورافشانى كند. امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220 ه. به سراى جاویدان شتافت. قبر مطهرش در كاظمیه یا كاظمین است، عقب قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر (ع) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1396 11:06 ق.ظ
As the admin of this web page is working, no doubt very rapidly it will be well-known, due to its quality
contents.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:16 ب.ظ
Thanks in support of sharing such a pleasant opinion, piece of writing is
fastidious, thats why i have read it fully
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:31 ق.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find
this topic to be really something which I think I would never understand.

It seems too complex and extremely broad for me. I'm looking forward for your next post, I'll try to get the hang of
it!
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:27 ب.ظ
Just wish to say your article is as astonishing.
The clearness in your post is simply spectacular and i could assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to
keep updated with forthcoming post. Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :