ارسال سوال از اینكه به این وبلاگ سر زدید ممنونیم.............حتما به سؤال شما هم جواب داده میشه... ولی ممكنه به دلیل حجم بالای سوالات چند وقتی طول بكشه.....مطمئن باشید پاسخ داده میشه
 
طلبه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمنیار کیانی
مطالب اخیر
نویسندگان
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

فتنه جمل

همین كه بیعت با امیر المؤمنین على (ع) صورت گرفت و همه بنى هاشم و سران و بزرگان مهاجر و انصار و تابعان در اطاعت از او هماهنگ شدند و طلحه و زبیر از آنچه امید بسته بودند- كه پس از قتل عثمان با یكى از ایشان بیعت صورت خواهد گرفت- نومید گردیدند و براى عایشه، دختر ابو بكر، هم معلوم شد كه بیعت با امیر المؤمنین (ع) صورت گرفته است و مردم از طلحه و زبیر برگشته و بر خلافت على متفق شده اند و پس از آنكه طلحه و زبیر دانستند كه نه تنها به آرزوى خود نرسیده اند بلكه دیگر در مدینه مقامى ندارند و كارگزاران عثمان هم دانستند كه امیر المؤمنین على (ع) آنان را در مقام خود و امیرى ولایات باقى نخواهد گذاشت وآنان چه در محل خود بمانند و چه به مدینه بروند على (ع) از آنان خواهد خواست كه اموال خداوند و بیت المال را كه در دست دارند بپردازند و از سوى دیگر از خیانت خود نسبت به مسلمانان و كبر و غرورى كه بر مؤمنان داشتند و نیز كوچك شمردن حقوق پرهیزكاران و جمع كردن اطرافیان تبهكار، ترسناك بودند و خود را از على (ع) كنار مىكشیدند؛ همگى در مورد مكر و خدعه نسبت به على مىاندیشیدند (1) و در پراكنده ساختن مردم از گرد او كوشش مىكردند.آنان از هر سو به شهر مكه آمدند و ساكن آن شهر شدند و پناه گرفتند، عایشه هم آنجا بود و ایشان به این فكر افتادند كه از وجود عایشه براى نیت خود و به شبهه انداختن مردم بهرهگیرى كنند و به همین منظور اطراف او جمع شدند.

عایشه از این جهت كه همسر رسول خدا (ص) و دختر ابو بكر بود مورد كمال توجه مردم بود و به محض اینكه دشمنى و ناسازگارى خود را با امیر المؤمنین على (ع) اظهار داشت و مردم را به جنگ كردن با على فرا خواند، همه دشمنان على (ع) به او پیوستند.هنگامى كه عایشه در مكه بود و اخبار پیاپى به او رسید كه مسلمانان عثمان را كشتهاند، پیش از آنكه بداند پس از عثمان مسلمانان چه كردهاند با امید آنكه خلافت پس از كشته شدن عثمان به طلحه یا شوهر خواهرش یعنى زبیر «1» خواهد رسید به سوى مدینه حركت كرد. و چون بخشى از راه را پیمود، به آورنده خبر مرگ عثمان برخورد و از خبر مرگ عثمان و اجتماع مردم بر كشتن او شاد شد، سپس از آن شخص درباره اخبار پرسید و او خبر داد كه بیعت با امیر المؤمنین على (ع) تمام شد و مهاجران و انصار و تابعان و عموم مؤمنان، با خشنودى او را بر همگان مقدم داشتند.عایشه را خوش نیامد و اندوهگین شد و از شوراندن خویش مردم را علیه عثمان و روى كار آمدن على (ع) اظهار پشیمانى كرد و از همان جا شتابان به مكه برگشت.در مسجد الحرام داخل حجر اسماعیل (ع) شد و بر آن پرده زدند و دستور داد منادىیى مردم را فرا خواند و چون مردم جمع شدند از پس پرده خبر مرگ عثمان را به مردم داد و شروع به گریستن بر او و دعوت مردم به خونخواهى كرد و گواهى داد كه عثمان مظلوم كشته شده است. (1)

عبد اللّه بن حضرمى، حاكم مكه كه از سوى عثمان به آن شغل گماشته شده بود، پیش عایشه آمد و گفت چشم تو روشن شد كه عثمان كشته شد و به آنچه دربارهاش مىخواستى رسیدى! عایشه منكر شد و گفت:سبحان اللّه! من خواهان كشته شدن او بودم؟ [هرگز!]، من در موردى او را سرزنش مىكردم و او در آن مورد رضایت مرا جلب كرد. «2» به خدا سوگند! عثمان را كسى كشته است كه عثمان، خود از او بهتر و در پیشگاه خدا و مردم شایسته تر بود و به خدا سوگند، قاتل عثمان [یعنى على علیه السلام] همواره از هنگام بعثت محمد (ص) و پس از رحلت او از دیگران عقبمانده تر بود و مردم پس از رحلت پیامبر او را شایسته امارت ندیدند و از او برگشتند و گزینه تر یاران پیامبر را برگزیدند، ولى او مردى است كه فرمانروایى را دوست مىدارد و به خدا سوگند تا روز رستاخیز فرمانروایى نه براى او فراهم مىشود و نه براى هیچیك از نسل او.سپس گفت: اى گروه مسلمانان! همانا عثمان مظلوم كشته شده است و كسى او را كشته است كه یك انگشت عثمان از او بهتر است. و شروع به برانگیختن مردم بر مخالفت با امیر المؤمنین (ع) كرد و ایشان را تشویق به شكستن عهد و بیعت كرد.

گروهى از منافقان قریش و نیز كارگزاران عثمان كه از امیر المؤمنین گریخته بودند و عبد اللّه و عبید اللّه پسران عمر و مروان بن حكم و فرزندان و بردگان عثمان و اطرافیان اموى او، همگى به مكه آمدند و به عایشه پیوستند و او را پناهگاه خود گرفتند تا بر آنچه حیله و مكر نسبت به امیر المؤمنین انجام مىدهند سرپوش نهاده شود و همه كسانى كه از كینه و رشك از على (ع) عیبجویى مىكردند یا بیم آن را داشتند كه حقوق تضییع شده مسلمانان را از آنان مطالبه كنند و فتنه انگیزان و دغل بازان همچنان به عایشه مى پیوستند و او بر همان حال و روش بود كه خبر مرگ و كشته شدن عثمان را مىداد و از قاتل او تبرى مى جست و گواهى مىداد كه عثمان تهیدست و نیكوكار بوده و مظلوم كشته شده است و مردم را برمى انگیخت كه از على (ع) دورى گزینندو براى خلع او اجتماع نمایند

(3) چون طلحه و زبیر از حال عایشه و مردمى كه اطرافش جمع شده اند آگاه شدند، تصمیم گرفتند به او ملحق شوند و بر ضد امیر المؤمنین على (ع) یكدیگر را یارى دهند؛ به این منظور از على (ع) براى عمره گزاردن اجازه خواستند . آن دو به مكه آمدند در حالى كه اطاعت و بیعت على را از گردن خود برداشته و از جماعت دورى گزیده بودند و همین كه با فرزندان و ویژگان و وابستگان خود به مكه رسیدند، نخست طواف عمره انجام دادند و سعى میان صفا و مروه كردند و سپس عبد اللّه بن زبیر را پیش عایشه فرستادند و گفتند: نزد خاله ات برو و از سوى ما سلامش برسان و به او بگو كه طلحه و زبیر پس از اهداء سلام مىگویند كه امیر المؤمنین عثمان مظلوم كشته شد و على بن ابى طالب كار مردم را از دست ایشان ربود و به یارى سفلگانى كه عهدهدار كشتن عثمان بودند بر مردم غلبه پیدا كرد و ما بیم داریم كه حكومت على گسترده شود؛ اكنون اگر مصلحت مىبینى همراه ما حركت كن، شاید خداوند به مساعدت تو، شكافى را كه میان این امت پدید آمده است اصلاح، و پراكندگى آنان را به اجتماع مبدل نماید و دردسرشان فرو نشیند و كارهاى آنان را با وجود تو اصلاح گرداند.

عبد اللّه بن زبیر پیش عایشه آمد و پیام آن دو را گزارد، ولى عایشه ظاهرا از بیرون رفتن از مكه امتناع كرد. و گفت: اى پسرجان! من به خروج فرمان نمىدهم ولى خود به مكه برگشتم تا به مردم بگویم و اعلام دارم كه نسبت به عثمان، امام ایشان، چگونه رفتار شده است. نخست او را وادار به توبه كردند و سپس او را در حالى كه پاك و پرهیزگار [و برى از گناهان] بود، كشتند. و مردم در این باره بیندیشند و بر كسى كه بدون رایزنى مسلمانان و بدون تبادل نظر آنان بر خلافت چیره شده و حكومت را غصب كرده است و با زور و غرور به فرمانروایى رسیده است، شورش كنند و او مىپندارد كه مردم براى او در خلافت حقى مىبینند همان گونه كه براى دیگران.

هیهات! كه پسر ابو طالب گمان برد كه در این مورد مىتواند مثل پسر ابى قحافه [ابو بكر] باشد و كجا میان مردم كسى چون پسر ابى قحافه خواهد بود كه همه گردنها براى او خضوع كردند و سر تسلیم فرود آوردند. به خدا سوگند پسر ابى قحافه به همان پاكیزگى كه در حكومت درآمد، از آن بیرون شد. پس از او آن برادر خاندان عدى [عمر بن خطاب] خلافت را بر عهده گرفت و راه ابو بكر را پیمود و پس از آن دو،پسر عفان به خلافت رسید و بدین گونه مردى به حكومت سوار شد كه داراى سابقه ممتد در اسلام بود و افتخار دامادى پیامبر را داشت «4» و در خدمت پیامبر كارهایى كرده بود كه مشهور بود و هیچیك از اصحاب اعمالى همچون او در راه خدا و براى خدا انجام نداده است، ولى بسیار دوستدار قوم خود بود و اندك كژى پیدا كرد. از او خواستیم توبه كند و توبه كرد و پس از توبه كشته شد و حق مسلمانان است كه خون او را طلب كنند.

 عبد اللّه بن زبیر به عایشه گفت: مادر جان «5»! اكنون كه نظر تو درباره على این چنین است و در مورد قاتلان عثمان نیز چنین عقیدهاى دارى، چه چیز تو را از جنگ كردن با پسر ابو طالب بازمىدارد؟ و حال آنكه آن اندازه از مسلمانان پیش تو جمع شده اند كه براى اجراى نیت تو كافى و بسنده اند. عایشه گفت: پسركم! باشد تا در این باره بیندیشم و تو دوباره پیش من خواهى آمد. عبد اللّه بن زبیر برگشت و موضوع را به اطلاع طلحه و زبیر رساند.

آن دو گفتند: سپاس خدا را كه مادر ما با آنچه كه ما مىخواهیم موافقت كرده و پاسخ مثبت داده است. به عبد اللّه گفتند: فردا صبح زود، پیش عایشه برگرد و كار مسلمانان را به او یادآورى كن و به او بگو كه ما دو نفر مىخواهیم پیش او بیاییم تا تجدید عهدى كنیم و با او پیمانى استوار ببندیم.

عبد اللّه بن زبیر فرداى آن روز صبح زود پیش عایشه برگشت و برخى از سخنان دیروز خود را تكرار كرد و عایشه با خروج از مكه موافقت كرد و در این هنگام منادى او ندا داد كه ام المؤمنین قصد دارد براى خونخواهى عثمان خروج و قیام كند، هر كس مىخواهد براى خروج با او آماده شود.

طلحه پیش عایشه رفت و چون چشم عایشه بر او افتاد، گفت: اى ابو محمد! عثمان را كشتى و با على بیعت كردى؟ گفت: مادرجان! داستان من چون داستانى است كه آن شاعر كهن گفته است:

«پشیمان شدم همچنانكه كسعى «6» پشیمان شد؛ همین كه چشمانش دید دستانش

چه كرده است.»

 زبیر هم چون پیش عایشه آمد و بر او سلام داد، عایشه گفت: اى ابا عبد اللّه! نخست در ریختن خون عثمان شركت كردى و سپس بیعت على را پذیرفتى؟ و حال آنكه به خدا سوگند تو به خلافت و حكومت سزاوارتر از او بودى. زبیر گفت:

اما آنچه درباره عثمان انجام دادم، از آن سخت پشیمان شدم و از گناه خویش به پیشگاه خداى خود پناه مىبرم و هرگز خونخواهى عثمان را رها نخواهم كرد، به خدا سوگند با على بیعت نكردم مگر با زور و اكراه. سفلگان مصرى و عراقى، اطراف او را گرفتند و در حالى كه شمشیرهاى خود را كشیده بودند، مردم را مىترساندند، تا آنكه مردم با او بیعت كردند.

عبد اللّه بن ابى ربیعه «1» هم- كه از سوى عثمان، امیر و كارگزار صنعاء بود- به مكه آمد در حالى كه رانش شكسته بود، كه علت آن را واقدى از رجال خود [این گونه] روایت مىكند كه چون به عبد اللّه بن ابى ربیعه خبر رسید كه مردم، عثمان را محاصره كرده اند، شتابان براى یارى دادن او حركت كرد. اتفاقا صفوان بن امیه كه سوار بر اسبى تیزرو بود او را دید. عبد اللّه سوار بر استرى بود، اسب صفوان به قاطر عبد اللّه تنه زد و عبد اللّه به زمین افتاد و رانش شكست و چون میان راه از كشته شدن عثمان آگاه شد به مكه آمد و بعد از ظهرى به مكه رسید و دید عایشه در مكه مردم را براى خروج به خونخواهى عثمان فرا مىخواند. عبد اللّه دستور داد براى او تختى فراهم آورند و در مسجد الحرام نهند و او را منتقل كردند و بر آن تخت نهادند و او مىگفت: هر كس براى خونخواهى عثمان بیرون برود، من وسایل حركتش را فراهم مىسازم. و گروه بسیارى را آماده ساخت، ولى خود به سبب شكستگى رانش نتوانست با آنان حركت كند.

 عبد اللّه سائب مىگوید عبد اللّه بن ابى ربیعه را روى تختى در مسجد الحرام دیدم كه مردم را بر خروج به منظور خونخواهى عثمان تشویق مىكرد و هر كس كه مىآمد وسایل حركت او را فراهم مىساخت.

یعلى بن منبه تمیمى، همپیمان بنى نوفل كارگزار عثمان، بر لشكر بود و آن سال به حج آمده بود و چون سخن عبد اللّه بن ابى ربیعه را شنید، او هم گفت: اى مردم! هر كس به قصد خونخواهى عثمان بیرون رود، فراهم ساختن وسایل او با من است. همراه ابن ابى ربیعه اموال بسیارى بود كه همه را جهت تجهیز مردم براى اعزام به بصره هزینه كرد.

(2) واقدى از سالم بن عبد اللّه، از جدش روایت مىكند كه مىگفته است، خودم یعلى بن منبه را دیدم كه كیسهاى همراه داشت كه در آن ده هزار دینار بود و مىگفت این گزیده اموال من است و با آن به هر كس كه به خونخواهى عثمان برخیزد كمك مىكنم و شروع به بخشیدن به مردم كرد و چهار صد شتر خرید و آن را در منطقه بطحاء خواباند و مردان را بر آن سوار مىكرد و اعزام مىداشت. «7»

و چون خبر عبد اللّه بن ابى ربیعه و یعلى بن منبه و اموالى كه در راه شوراندن مردم و تباهى آنان خرج كرده بودند به على (ع) رسید، فرمود به خدا سوگند! اگر به آن دو دست یابم، اموال آنان را در راه خدا خرج خواهم كرد و سپس فرمود: به من خبر رسیده كه یعلى ده هزار دینار براى جنگ با من پرداخته است. از كجا ده هزار دینار داشته است؟ از یمن سوء استفاده كرده و آورده است. اگر او را بیابم نسبت به آنچه اقرار كرده است او را مؤاخذه خواهم كرد. روز جنگ جمل همین كه مردم پراكنده شدند، یعلى گریخت.

عایشه، چون اجتماع مخالفان على (ع) را در مكه دید و متوجه شد كه آنان با على (ع) سر ستیز دارند و از او در جنگ با على (ع) پیروى مىكنند، آماده براى خروج شد و همه روز منادى او ندا مىداد كه مردم آماده براى خروج شوند و مىگفت:

هر كس مىخواهد حركت كند، آماده شود كه ام المؤمنین براى خونخواهى عثمان مظلوم، به بصره مىرود.

واقدى از افلح بن سعید، از یزید بن زیاد، از عبد اللّه بن ابى رافع، از ام سلمه همسر پیامبر (ص) نقل مىكند كه مىگفته است من در آن سال تا محرم مقیم مكه بودم.

كسى از سوى طلحه و زبیر براى من پیام آورد كه مىگویند عایشه قصد دارد براى خونخواهى عثمان خروج كند و از مكه بیرون رود، اگر تو هم همراه او بیایى امیدواریم خداوند به دست شما شكافى را كه میان این امت افتاده است اصلاح نماید، (1) من به آن دو پیام فرستادم كه به خدا سوگند نه من به این كار مأمور شده ام و نه عایشه، بلكه خداوند متعال به ما فرمان داده است در خانه هاى خود آرام بگیریم و هرگز براى جنگ و كشت و كشتار بیرون نرویم. با توجه به اینكه اولیاى خون عثمان كسانى غیر از مایند؛ و به خدا سوگند، نه براى ما جایز است كه از خون او درگذریم و عفو كنیم و نه براى ما جایز است كه مطالبه به قصاص كنیم و این موضوع فقط در اختیار فرزندان عثمان است. وانگهى، مىگویید با امیر المؤمنین على بن ابى طالب كه رنج و زحمت بسیار كشیده و سزاوارترین مردم به حكومت است، جنگ كنیم؟ به خدا سوگند كه شما نسبت به پیامبر (ص) انصاف نداده اید كه مىخواهید همسران او را به عراق ببرید و همسران خود را در خانه هایتان نگهدارید.

ام سلمه (رض) پس از این گفتگو به عایشه هم پیام فرستاد و او را بشدت از همراهى و پیروى طلحه و زبیر منع كرد و از خروج براى جنگ با امیر المؤمنین على (ع) نهى كرد و نكاتى را تذكر داد و یادآور شد كه عایشه خود مىدانست و از جمله به او پیام داد تو را به خدا سوگند مىدهم مگر نمىدانى كه پیامبر (ص) به تو فرمودند، از خدا بترس و بر حذر باش كه مبادا سگهاى منطقه حوأب «8» بر تو پارس كنند.

این پیام، عایشه را اندكى سست كرد ولى دوباره براى حركت به تصمیم خود برگشت. «9»

رایزنى پیمانگسلان با یكدیگر

 چون قوم تصمیم قطعى براى حركت به بصره گرفتند و آمادگى آنان براى این كار آشكار شد، طلحه و زبیر و عایشه و خویشاوندان نزدیك و ویژگان ایشان جمع شدند

______________________________

و رایزنى كردند (1) و گفتند دوست مىداریم كه هر چه زودتر به سوى بصره حركت كنیم زیرا یاران و شیعیان عثمان در آن شهرند. وانگهى حاكم بصره، عبد اللّه بن عامر كه از خویشان و منسوبان عثمان بوده است، سپاهیانى از فارس و سرزمینهاى شرقى فراهم آورده تا در خونخواهى عثمان ما را یارى دهد و ما به معاویة بن ابى سفیان هم نامه نوشتهایم كه براى ما سپاهیانى از شام گسیل دارد و اگر در حركت خود تأخیر كنیم بیم آن داریم كه على در مكه یا میان راه ما را غافلگیر كند و ممكن است برخى از افرادى كه در دشمنى با عثمان نظر على را دارند، اتحاد كلمه ما را از میان ببرند و چون با شتاب به بصره برویم و عامل على را از آن بیرون كنیم و شیعیانش را بكشیم و اموال بیت المال آنجا را تصرف كنیم، مطمئن به پیروزى خود خواهیم شد و اگر على همچنان در مدینه بماند ما لشكرهایى مىفرستیم كه او را محاصره كنند و مجبور شود خود را از خلافت خلع كند یا آنكه همان گونه كه عثمان كشته شد او را مىكشیم و اگر از مدینه حركت كند او عقب افتاده و ما پیش افتادهایم و در حالى نزدیك بصره مىرسد كه ما در آن شهر سنگر و حصار گرفتهایم و طولى نخواهد كشید كه لشكریانش پراكنده مىشوند و به این ترتیب خود را هلاك كرده است و مسلمانان از فتنه او آسوده خواهند شد.

______________________________

(1) زبیر همسر اسماء دختر ابو بكر است و عبد اللّه و عروه و منذر پسران زبیر، از همین بانو متولد شدهاند. رجوع كنید به ابن سعد، طبقات؛ ج 3، بخش اول، ص 70. م

(2) در تاریخ یعقوبى؛ ج 2، ص 152، آمده است كه میان عثمان و عایشه كدورتى پیش آمد و عثمان از درآمدى كه عمر از بیت المال براى عایشه مقرر داشته و او را بر دیگر همسران پیامبر ترجیح داده بود كاست، و عثمان روزى خطبه مىخواند، عایشه پیراهن پیامبر را آورد و گفت: اى مردم! این پیراهن رسول خداست كه هنوز كهنه نشده و حال آنكه عثمان سنت او را كهنه كرد. عثمان این آیه را خواند: «پروردگارا! مكر زنان را از من بگردان كه مكر ایشان بزرگ است.»

 (4) هر كس اندكى انصاف داشته باشد لااقل عثمان را در موضوع سبقت در اسلام و دامادى پیامبر (ص) بر على ترجیح و تفضیل نمىدهد. م

(5) چون به تصریح قرآن زنان پیامبر به منزله مادر مؤمنانند، لذا ایشان را مادر خطاب مىكردهاند. م

(6) كسعى: منسوب به قبیله كسع از شاخههاى حمیر است؛ داستان پشیمانى او كه ضرب المثل است در شعر عرب، هم در شعر دوره جاهلى و هم در شعر فرزدق- پس از اسلام- مكرر آمده است. براى اطلاع بیشتر رجوع كنید به ابن منظور، لسان العرب، چاپ قم، 1405 ه ق؛ ج 8، ص 311. م

______________________________

(7) براى اطلاع بیشتر از بذل و بخشش یعلى، رجوع كنید به تاریخ طبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده؛ ص 2359- 2357. م

______________________________

(8) حوأب: در لغت به معنى وادى فراخ و گسترده و نام آبى در راه بصره است. براى اطلاع بیشتر، رجوع كنید به یاقوت حموى، معجم البلدان؛ ج 3، ص 357. م

(9) در تذكرة الخواص ابن جوزى؛ ص 65، آمده است كه چون عایشه نصیحت ام سلمه را نپذیرفت، ام سلمه این دو بیعت را خواند:

«پند دادم ولى پندپذیر نیست و اگر مىپذیرفت سرزنشكنندگان او را سرزنش نمىكردند. گویى جنگ بارهاى او را فراهم آورده و براى او چیزى جز حركت ممكن نیست».

و در المحاسن و المساوى بیهقى؛ ج 1، ص 231، آمده است كه ام سلمه سوگند خورد دیگر تا آخر عمر خویش با عایشه سخن نگوید و پس از آن روزى عایشه به خانه ام سلمه آمد ... ام سلمه گفت ... اى دیوار مگر به تو نگفته بودم، مگر تو را منع نكرده بودم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic