تبلیغات
طلبه ارسال سوال از اینكه به این وبلاگ سر زدید ممنونیم.............حتما به سؤال شما هم جواب داده میشه... ولی ممكنه به دلیل حجم بالای سوالات چند وقتی طول بكشه.....مطمئن باشید پاسخ داده میشه
 
طلبه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمنیار کیانی
مطالب اخیر
نویسندگان


                                              شمایل پیامبر
ویژگى‏هاى جسمى و مشخّصات چهره و اندام حضرت رسول صلى الله علیه و آله در كتابهاى سیره و شرح حال آن حضرت، با عنوان «شمایل» به طور مبسوط بیان شده است.
هرچند كتاب حاضر، بیشتر به قصد آشنایى با شیوه عمل و سیره و رفتار آن پیامبر بزرگوار است، اما براى آنكه این نوشته، خالى از بحث شمایل نیز نباشد، به برخى از این ویژگى‏هاى‏ظاهرى و سیمایى وى، گذرا اشاره مى‏شود:
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سیمایى پر ابهت و جذّاب داشت، قامتش متوسّط بود، رنگ چهره‏اش سفید مایل به سرخى بود. دیدگانى بزرگ و سیاه، ابروانى سیاه و پیوسته، پیشانى‏  بلند، بینى باریك و كشیده، شانه‏هاى پهن داشت. مژه‏هایش بلند، محاسنش پُرپشت، دندان‏هایش مرتب و سفید، اندامش متعادل و موزون بود، كنار لب زیرین او خالى نقش بسته بود.
موى سرش نه خیلى مجعّد و گِره‏دار، و نه خیلى باز و افتاده بود. راه‏رفتنش با وقار، آرام و محكم بود، به پیش روى خود نگاه مى‏كرد و چنان راه مى‏رفت كه گویى به زمین سراشیب، راه مى‏رود. اندامى زیبا و خویى پسندیده داشت.
دانه‏هاى عرق بر چهره‏اش مثل مروارید غلطان بود.
میان دو كتفش «مُهر نبوّت» نمایان بود.
بلندى موى سرش تا بناگوشش مى‏رسید. صدایش زیبا و دلنشین بود. میان ابروانش رگى بود كه هنگام خشم، پر از خون مى‏شد و برآمده مى‏گشت. هنگام رضایت و خرسندى، چهره‏اش مى‏درخشید.
گردنش سفید و نقره گون بود. سینه و شكم با هم برابر بودند. بند دست‏هایش پهن، كف دستانش فراخ و كف پایش محكم و كلفت بود و گودى كف پایش از متعارف بیشتر بود.
چون به سویى و كسى نگاه مى‏كرد، با همه بدن توجه مى‏كرد. به چهره كسى خیره نگاه نمى‏كرد. نگاهش افتاده بود و به زمین بیش از آسمان مى‏نگریست. گونه‏هایش برجسته بود، نه پرگوشت، نه لاغر و استخوانى. سرى بزرگ داشت و متناسب با بدن، در سفیدى چشمانش كمى سرخى دیده مى‏شد. موهاى سفید معدودى كه در سر و صورت داشت، به واسطه خضاب، سبزه به نظر مى‏رسید.           
اعضا و جوارحش عضلانى و محكم بود. هنگام تبسّم، دندان‏هایش چون دانه‏هاى تگرگ، نمایان مى‏شد و به زودى سفیدى دندان‏ها همچون برق، سریع زیر لب‏ها پنهان مى‏شد. از راهى كه عبور مى‏كرد، مردم از عطر وجود آن حضرت پى‏مى‏بردند كه وى از آنجا گذشته است. به هر درختى و سنگى كه مى‏گذشت، به آن حضرت خضوع و سجود مى‏كردند. دیده‏هایش به خواب مى‏رفت، ولى قلبش آگاه بود. سایه‏اش بر زمین نمى‏افتاد.بسیار با حیا بود و خنده رو
خنده وى نیز از تبسم به قهقهه نمى‏رسید. پرنده بالاى سرش پرواز نمى‏كرد و مگس بر آن حضرت نمى‏نشست و حشرات زهردار به آن حضرت نزدیك نمى‏شدند. چون وحى بر آن حضرت نازل مى‏شد، حتّى در روزهاى سرد، بر پیشانى مبارك او دانه‏هاى عرق مى‏نشست.
اینها گوشه‏اى از شمایل زیباى رسول خاتم بود كه در روایات آمده است.
                        اخلاق نبوى، ص: 17





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی
بلاغ
لینک تلگرام
@balagkiani




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

معلم قرآن‏

(93) 3- شنیدم ابو عبد اللَّه صادق (ع) مى‏گفت: خداوند- كه یادش گرامى باد- نبوت را به پیامبر شما ختم كرد، بعد از او پیامبرى مبعوث نخواهد شد. و خداوند نامه‏هاى آسمانى را به قرآن شما ختم كرد كه بعد از قرآن كتابى نازل نخواهد گشت. خداوند آنچه لازم بود، در قرآن مجید نازل كرد: آفرینش شما افراد بشر، آفرینش آسمانها و زمین، تاریخ گذشتگان، سرنوشت آیندگان، داورى در باره همگان، مسائل بهشت و دوزخ.....

گزیده كافى، ج‏1، ص: 68





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

كوره آزمایش‏

(122) 4- شنیدم ابو الحسن الرضا (ع) این آیه را تلاوت كرد: «آیا مردم پنداشته‏اند كه چون بگویند: «ما ایمان آورده‏ایم»، رها شوند و محك نشوند»؟ و بعد از من پرسید: محك چیست؟ گفتم: قربانت شوم، تصور ما این است كه محك دینى منظور باشد. گفت: محك مى‏شوند مانند محك شدن‏ طلا. پاك و خالص مى‏شوند مانند خالص شدن طلا.

 

گزیده كافى، ج‏1، ص: 94



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

آزمایش مدعیان امامت‏

- خدمت ابو الحسن الرضا (ع) رسیدم در حالى كه هنوز به امامت او معتقد نبودم. پدر من از پدرش موسى بن جعفر از هفت مسأله دینى سؤال كرده بود كه شش سؤال آن را پاسخ داده بود و از پاسخ هفتم امتناع كرده بود. من با خود گفتم: بخدا سوگند كه از همان مسائل هفتگانه جویا مى‏شوم، اگر پاسخ او با پاسخ پدرش برابر بود، مى‏تواند گواه امامت او باشد. لذا همان سؤالات را مطرح كردم و او نیز شش سؤال مرا پاسخ داد درست مانند پاسخ پدرش بدون این كه یك حرف هم بر آن بیفزاید و از پاسخ سؤال هفتم امتناع كرد. و همانا كه پدرم با پدرش موسى بن جعفر گفته بود: اگر روز قیامت اعتراضى به من متوجه گردد، من خواهم گفت كه تو گفته‏اى برادر بزرگترم عبد اللَّه بن جعفر امام نمى‏باشد، و موسى بن جعفر دست خود را برگردن مبارك خود نهاده و گفته بود: «باشد. در پیشگاه خداوند بر علیه من اقامه حجت كن، اگر مسئولیتى متوجه تو باشد گناه آن بر گردن من است».موقعى كه با ابو الحسن الرضا خداحافظى كردم، به من گفت: «هر كس از شیعیان ما كه دردمند شود و شكیبائى ورزد خداوند پاداش هزار شهید راه حق به او عنایت خواهد كرد» و من با خود گفتم: بخدا سوگند كه جاى این حرفها نبود. اما موقعى كه راه افتادم، در نیمه راه وطن، پایم واریس شد و درد جانكاهى داشت. سال بعد به حج رفتم و خدمت ابو الحسن الرضا شرفیاب شدم در حالى كه هنوز از درد پا مى‏نالیدم پایم را دراز كردم و گفتم قربانت شوم.وردى بخوانید كه پایم خوب شود. به من گفت: بر این پایت باكى نیست، پاى سالمت را دراز كن. من پاى دیگرم را دراز كردم و او دعائى خواند. موقعى كه از مدینه خارج شدم دیرى نگذشت كه پاى سالمم واریس شد، اما درد آن خفیف بود.

- من در امامت ابو الحسن الرضا (ع) تردید مى‏كردم. آن سال كه به حج مشرف شدم، دلم گرفته بود خود را به درب خانه كنار حجر الاسود چسباندم و گفتم: خدایا تو از راز دلم باخبرى مرا به سوى بهترین مذاهب رهنمون باش. به دلم الهام شد كه از ابو الحسن الرضا خبرى باز گیرم.به مدینه رفتم و خانه او را جویا شدم و به غلام او گفتم: به آقایت بگو: یك نفر عراقى اجازه شرفیابى مى‏خواهد. ابو الحسن الرضا از داخل خانه فریاد زد:عبد اللَّه بن مغیره وارد شو. عبد اللَّه بن مغیره وارد شو. من وارد شدم. چشم آقا كه به من افتاد گفت: خداوند دعایت را مستجاب كرد و به دین خود رهنمونت شد. من گفتم: گواهى مى‏دهم كه تو حجت خدائى و نگهبان بندگان خدائى.

گزیده كافى، ج‏1، ص: 93





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

مسأله غیبت‏

-ابو جعفر باقر (ع) گفت: ما همانند اخترانیم. پیوسته از این- سو اخترى فرو مى‏نشیند و از آن سو اخترى دیگر طالع مى‏شود تا آن زمان كه در اثر جسارت و بى‏پروائى، امام خود را انگشت‏نما سازید و در كوچه و بازار براى ملاقاتش گردن بكشید. در آن روز است كه خداوند اختر شما را از دیدگاه شما پنهان مى‏سازد و زادگان عبد المطلب با هم برابر مى‏شوند و كسى نمى‏داند این یك از نسل كیست و آن یك از نسل كیست؟ پس هر گاه كه اختر نهان طالع شد خدا را سپاسگزار نعمت او باشید.

-شنیدم ابو عبد اللَّه صادق (ع) مى‏گفت: اگر بشما خبر رسید كه یكى از امامان شما پنهان شده است، رد و انكار مكنید.

- ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: قائم آل محمد دو مرحله از غیبت را سپرى خواهد ساخت: یكى كوتاه و دوم طولانى. مرحله اول فقط شیعیان مخصوص از جایگاه او باخبرند. و مرحله دوم فقط غلامان مخصوص او.

- به ابو الحسن الرضا (ع) گفتم: من امیدوارم كه شما صاحب فرمان قیام باشید و خداوند بدون ضرب و شمشیر موكب خلافت را به سوى شما براند. چون براى شما بیعت گرفته‏اند و به نام شما سكه زده‏اند.

ابو الحسن الرضا گفت: از ما امامان اهل بیت هر یك كه شهره و انگشت نما شود كه نامه‏ها به سویش گسیل گردد و سؤالات علمى در حضورش طرح شود و خراج و اموال به درگاهش ببرند، جز این نشود كه یا در چنگال دیو سیرتى اسیر شود و یا جنازه‏اش را در بستر خواب بیابند. تا آن زمان كه خداوند عزّت جوانى را از خاندان ما برانگیزد كه زاییدن و بالیدن او پنهان بماند اما نام و نژاد او پنهان نماند.

گزیده كافى، ج‏1، ص: 91





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

كسانى كه صاحب الزمان را دیده‏ اند

(115) 1- من با عثمان بن سعید عمروى سفیر امام زمان (ع) در خانه احمد بن اسحاق، وكیل او مجتمع بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره كرد تا از جانشین امام عسكرى بپرسم و من به سفیر امام زمان عثمان بن سعید گفتم:

مى‏خواهم سؤالى مطرح كنم. سؤال من در اثر شك و تردید نیست، زیرا كیش و آئین من بر این است كه زمین از حجت خالى نمى‏ماند، مگر چهل روز قبل از قیامت كه در آن روز حجت خدا به آسمان پر مى‏كشد. در آن روز راه توبه و بازگشت به ایمان مسدود مى‏شود آنسان كه بعد از آن نه ایمان كسى پذیرفته شود كه تا آن روز كافر بوده است، و نه كردار شایسته مردمان مورد قبول مى‏افتد كه پاداشى بر آن مترتب گردد. مردمى كه در آن چهل روز بر روى زمین باشند بدكاره‏هاى خلق خدا هستند و عالم هستى بر سر همانان خراب مى‏شود. با این اعتقاد و یقین، دوست دارم بر یقین خود بیفزایم. همانا ابراهیم خلیل از خدا مسألت كرد تا به او نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده مى‏كند. و خدا بدو گفت: مگر باور نمى‏دارى؟ و ابراهیم گفت: «چرا باور دارم. اما مى‏خواهم اطمینان و آرامش دل بیابم». من نیز به شما كه سفیر امام زمانى وثوق كامل دارم. همین احمد بن اسحاق به من اطلاع داده است كه از امام هادى پرسیده بود: «سفیر شما كیست كه با او همكارى كنم؟» و شاید پرسیده بود كه: «احكام الهى را از چه كسى دریافت كنم و سخن چه كسى را پذیرا باشم؟» و امام هادى نام شما را برده و گفته بود: «عثمان بن سعید مورد وثوق است هر پیغامى كه از من برساند از من رسانده است و هر سخنى كه از من نقل كند از من نقل كرده است. سخن او را بشنو و دستور او را اطاعت كن كه او كاملا امین و موثق است». و باز همین احمد بن اسحاق به من اطلاع داده است كه از امام عسكرى پرسیده بود كه: «سفیر شما كیست»؟ و امام عسكرى گفته بود: «عثمان بن سعید و پسرش محمد بن عثمان هر دو تن مورد وثوق مى‏باشند، هر پیغامى كه از جانب من بیاورند، از جانب من آورده‏اند وهر سخنى كه از من نقل كنند از من نقل كرده‏اند. سخن هر دو را بشنو و از فرمان آن دو اطاعت كن كه هر دو تن مورد وثوق من مى‏باشند». این شهادت دو تن از امامان است كه شما را توثیق كرده و به سفارت منصوب كرده‏اند. در این موقع عثمان بن سعید به سجده افتاد و گریان شد. بعد از آن گفت: سؤال خود را مطرح كن و آنچه حاجت دارى بپرس. من گفتم: «تو خودت جانشین امام حسن عسكرى را دیده‏اى؟». گفت: آرى بخدا. موقعى كه او را دیدم گردن او تا این حد رشد كرده بود گفتم: یك سؤال دیگر دارم. گفت: بپرس. گفتم:

نام او چیست؟ گفت: بر شما تحریم كرده‏اند كه از نام او جویا شوید. من از پیش خود چیزى نمى‏گویم. من نمى‏توانم چیزى را كه حلال باشد حرام كنم و چیزى را كه حرام است حلال بخوانم. از جانب خود او تحریم شده است، زیرا نزد سلطان شهرت یافته كه از ابو محمد عسكرى فرزندى بجا نماند و از این رو میراث او را میان سایرین تقسیم كردند و از جمله كسانى چون برادرش جعفر ارث بردند كه حقى نداشتند. اینك عائله امام زمان در شهر سامرا مى‏چرخند و كسى جرأت و جسارت ندارد كه از آنان تفقد كند و یا آشنائى بدهد. اگر پاى نام به میان آید پاى تفتیش و تجسس نیز به میان مى‏آید. پس از خدا بترسید و بپرهیزید و از نام او جویا مشوید.

گزیده كافى، ج‏1، ص: 89





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

از ولادت تا رحلت میلاد رسول خدا

رسول خدا نیمروز و یا طلوع فجر روز جمعه دوازدهم ربیع الاول سال «فیل» متولد شد. سال «فیل» چهل سال قبل از بعثت رسول خدا بوده است.مادر آن سرور در پایان مراسم حج (ایام تشریق برگزارى عید قربان) كنار جمره وسطى كه منزلگاه شوهرش عبد اللَّه بن عبد المطلب بود، آبستن شد و در كلاته ابو طالب خانه‏ اى كه اینك به نام محمد بن یوسف (برادر حجاج بن یوسف ثقفى) مشهور است، زاویه دست چپ، سمت مقابل درب ورودى، وضع حمل كرد. بعدها، خیزران مادر هارون الرشید آن خانه را از سایر خانه‏ ها جدا كرد و به صورت مسجد درآورد كه اینك در آن نماز مى‏خوانند.


رسول خدا بعد از شروع رسالت سیزده سال در مكه ماند و سپس به مدینه هجرت كرد و بعد از ده سال بروز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول در سن شصت و سه سالگى رحلت كرد. موقعى كه رسول خدا دو ماهه بود، پدرش عبد اللَّه در شهر مدینه وفات كرد و موقعى كه چهار ساله بود، مادرش آمنه دخت وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوى بن غالب، وفات كرد و موقعى كه هشت ساله بود، جدش عبد المطلب وفات كرد.

رسول خدا در سن بیست و چند سالگى با خدیجه ازدواج كرد و قبل از بعثت، صاحب یك پسر شد به نام قاسم و صاحب سه دختر به نامهاى رقیه، زینب و ام كلثوم و بعد از رسالت صاحب دو پسر شد به نامهاى طیب و طاهر و یك دختر به نام فاطمه. خدیجه یك سال قبل از هجرت، موقعى كه رسول خدا از محاصره قریش در كلاته ابو طالب بیرون آمد، وفات كرد و یك سال بعد از آن، ابو طالب عموى رسول خدا دار فانى را وداع نمود. رسول خدا با فقدان این‏ دو نفر یار و همدم، از اقامت در مكه ملول و دلتنگ شد و به جبرئیل شكایت كرد. خداوند به او وحى كرد كه از این شهر مهاجرت كن كه مردمى سیه‏کار دارد و بعد از ابو طالب یار با حمایتى نخواهى یافت.                    

  گزیده كافى، ج‏1، ص: 116







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آذر 1395 :: نویسنده : بهمنیار کیانی

دانش امامان‏

(90) 3- شنیدم ابو جعفر باقر (ع) مى‏گفت: حقا كه خدا را دو گونه علم است: علمى منتشر و علمى پنهان. علم منتشر در اختیار فرشتگان و رسولان است. و آنچه فرشتگان و رسولان مى‏دانند ما نیز مى‏دانیم. و علم پنهان همان علمى است كه تنها در نزد خدا است و «مادر یعنى سرچشمه همه علوم» است كه چون بر صفحه دفتر آفرینش ثبت و ظاهر شود به وسیله فرشتگان و رسولان جامه عمل مى‏پوشد.

(91) 4- ابو جعفر باقر (ع) گفت: خدا را دو گونه علم است: علمى كه جز خدا نداند و علمى كه به فرشتگان و رسولان آموخته است.

گزیده كافى، ج‏1، ص:66






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چرا زنان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) نمى‏توانستند ازدواج كنند؟

همسران پیامبر (صلى الله علیه وآله)، افتخار عظیمى از طریق ازدواجشان با پیامبر (صلى الله علیه وآله) كسب كردند و به همین دلیل، آنان بعد از او، در میان امت اسلامى، بسیار محترم مى‏زیستند و از جایگاه و موقعیت ممتاز خود بسیار راضى و خشنود بودند و اما درباره محرومیت آنان از ازدواج، پس از وفات پیامبر (صلى الله علیه وآله)، به چند نكته زیر، مى‏توان اشاره كرد:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیا درست است كه قرآن در این آیه مى گوید: پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله از زینب همسر زید كه زن پسرخوانده پیامبرصلى الله علیه وآله بوده خوشش آمده و عاشق او شده بود ولى آن را در دل خود پنهان مى كرد و خداوند گفت: «و تخفى فى نفسك ما الله مبدیه» «در دل خود چیزى را پنهان مى كنى كه خداوند آن را آشكار مى سازد»؟

 

«وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللَّه عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّه وَ تُخْفِى فِى نَفْسِكَ مَا اللَّه مُبْدِیهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّه أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ...»(1) «و آن گاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو (- (نیز)-) به او نعمت داده بودى، مى گفتى: همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آن چه را كه خدا آشكار كننده آن بود، در دل خود نهان مى كردى و از مردم مى ترسیدى...».



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ماجرا «زید» چى بود؟ چرا زنشو طلاق داده تا پیامبر اونو بگیره؟ دلیل این كار رو مى خواستم؟

در جواب این سؤال، به مطالب زیر توجه فرمایید:

الف) زید بن حارثه، برده بود و پیامبر اسلام او را آزاد كرد. وقتى كه آن حضرت مبعوث شد، زید را به اسلام دعوت كرد و او هم پذیرفت. پس از آن كه زید مسلمان شد، پدرش نزد ابوطالب آمد و گفت: اى ابوطالب به برادرزاده ات بگو: یا زید را بفروشد و یا این كه آزاد كند. ابوطالب این درخواست را به پیامبر رساند. پیامبر اسلام فرمود: زید آزاد است، هر كجا مى خواهد برود. زید بن حارثه به همراه پدرش نرفت و ماندن در خدمت پیامبر را ترجیح داد. پدر زید از این كه او پیامبر را انتخاب كرد، ناراحت شد و به مردم گفت: اى مردم گواه باشید كه از این لحظه به بعد، زید پسر من نیست.

رسول خدا وقتى این عمل را از پدر زید دید فرمود: اى مردم بدانید كه زید پسر من است و از آن به بعد زید را زید بن محمد مى گفتند. پیامبر او را دوست مى داشت و جزو اهل بیت پیامبر به شمار مى رفت.

ب) در آن زمان رسم این بود كه اشراف زاده ها و صاحبان مقام، با افرادى كه «برده» و یا «آزاد شده» بودند ازدواج نمى كردند. زینب، دختر عمه پیامبر اسلام (ص) و نوه عبدالمطلب بود. اینگونه دخترها اشراف زاده به حساب مى آمدند و زید بن حارثه برده آزاد شده و پسر خوانده بود. آداب و رسوم آن زمان اجازه نمى داد كه اینگونه جوانان با هم ازدواج كنند. مأموریت اصلى پیامبر هدایت مردم به راه خدا و شكستن سنت ها و آداب جاهلى آن زمان بود. پیامبر اسلام شخصا به منزل دختر عمه اش رفت و از او براى زید خواستگارى كرد. (1)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ازدواج خدیجه با پیامبر(صلى الله علیه وآله) چگونه بود چرا این ازدواج انجام گرفت و آیا واقعا خدیجه 15 سال از پیامبر بزرگ‏تر بوده است؟

در باره این ازدواج و مسائل پیرامون آن كه هنوز هم از مسائل بحث‏انگیز است، به نكات زیر دقت كنید:

1 مشهور است كه حضرت خدیجه‏علیها السلام در هنگام ازدواج، چهل ساله بوده است كه بدین ترتیب، پانزده سال از پیامبر خدا، بزرگ‏تر بوده است‏(1) اما با مراجعه به منابع دیگر تاریخى، در مى‏یابیم كه نظرات دیگرى درباره سن او در وقت ازدواج، وجود داشته است كه از آن جمله، مى‏توانیم به 25، 28، 30، 35، 44، 45، 46 اشاره كنیم كه در این میان، 28 ساله بودن وى، بیشتر مورد قبول است.(2) بدین ترتیب، تفاوت سنى او با پیامبر (صلى الله علیه وآله)، از حدود سه سال، بیشتر نمى‏شود.

2 از جریان علاقه و عشق خدیجه به پیامبر (صلى الله علیه وآله) و گفته‏هاى او درمى‏یابیم كه این علاقه، بر محور ارزش‏هاى پاك انسانى بوده است بدون آن‏كه ذره‏اى مسائل مادى (همچون زیبایى پیامبر) مطرح باشد. حضرت خدیجه در یكى از اولین گفت‏وگوهاى خود با پیامبر (صلى الله علیه وآله)، علت علاقه خود را چنین بیان مى‏كند:

«انى رغبت فیك لقرابتك منى و شرفك فى قومك و امانتك عندهم و حسن خلقك و صدق حدیثك‏(3) من به تو علاقه‏مند شدم زیرا با من خویشاوندى در میان قومت، شریفى در نزد قبیله‏ات، به امانتدارى مشهورى داراى اخلاق نیك مى‏باشى و راستگو هستى».

3 خدیجه با حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) خویشاوند بود و نسب هر دو، در قُصى، به هم مى‏رسید. او اطلاعاتى از آینده درخشان محمد (صلى الله علیه وآله) داشت‏(4) و علاقه‏مند به ازدواج با او بود.(5)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چرا پیامبر تا قبل از مرگ خدیجه جرأت ازدواج یا صیغه با فرد دیگرى را نداشت ؟ آیا به این دلیل نبود كه ممكن بود مورد غضب خدیجه یا حسادت زنانه او شود و از امكانات مالى كه برایش فراهم شده بود محروم شود؟

1 در این سوال مسلم و مفروض انگاشته شده كه پیامبر (ص) در زمان حضرت خدیجه (س) جرات ازدواج با دیگرى را نداشت. این پیشفرض كاملا ساختگى و تخیلى است و هیچ دلیلى پشتیبان آن نیست. بلكه قرائن مختلفى چون شخصیت پیامبر (ص) و خدیجه (س) و شرایط اجتماعى آن زمان كه كاملا تعدد زوجات پذیرفته شده و بهنجار بود بر خلاف آن گواهى مى دهد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

هدف پیامبر از ازدواج با حضرت خدیجه(س) چه بود؟ و چرا حضرت خدیجه با پیامبر (ص) ازدواج كرد؟

ازدواج پیامبر (ص) با خدیجه شباهتى با سایر ازدواجهاى شناخته شده ندارد. بلكه در نوع خود بى مانند است. چرا كه این پیوند مبارك نه ثمره عشق زودگذر است و نه دوستى بى پایه و اساس و نه برخاسته از انگیزه هاى مادى یا سایر اغراض دنیوى.

خدیجه از خانواده اى اهل فرهنگ و خرد بود. پدرش خویلد در روزگار جاهلیت عرب چهره اى برجسته از شعور و خردمندى و شهامت و شجاعت و استبداد ستیزى و آزادگى بود. تاریخ جهان عرب بویژه مكه، شهامت و ایستادگى دلیرانه خویلد را در برابر دشمنان و شاهان متجاوز یمن هرگز فراموش نمى كند.

خویلد شرست مذهبى داشت و هم او بود كه از حجرالاسود محافظت نمود و مردم را به قیام در مقابل شاه یمن دعوت كرد. نام مادر خدیجه، فاطمه بود و در آن عصر جاهلیت، بانوى موحد و آگاه و بر آئین ابراهیم (ع) بود.

خدیجه برادرزاده اى به نام حكیم داشت كه از یكسو داراى ثروتى هنگفت بود و از سویى بر عكس ثروتمندان اهل ستم و فساد، حكیم مردى دانا و بخششگر بود و از محرومان دستگیرى بسیارى مى كرد.

و اما عموى خدیجه، ورقه بن نوفل خدا جویى دانش طلب بود. ورقه كانون بت پرستى و خشونت و فخر فروشى جاهلیت عرب را ترك كرد و رفت و آئین مسیحیت واقعى را كه بر توحید استوار بود، پیدا نمود و از قدیسان شد و از ظهور پیامبر اسلام (ص) نیز آگاه گردید. ورقه همچون مشاورى براى خدیجه بود و او را بسوى كمال و فضایل رهنمون مى ساخت.

درباره خانواده خدیجه توضیح مختصرى داده شد تا معلوم شود در آن روزگار جاهلیت خانوده خدیجه (س) چه امتیازى بر دیگران داشت. حكیم و ورقه نقش بسزایى در كرامات اخلاقى خدیجه داشتند و همواره وى را بسوى پاكى و درستى و مدیریت در كارها كمك مى نمودند. خدیجه بانویى ثروتمند و متمكن بود.

ولى هرگز همچون جاهلان فریفته ثروت خود نشد و در پاسخ خواستگاران دیگر كه اهل ثروت بودند، همواره جواب نه مى گفت زیرا آنان را شایسته شأن انسانى خویش نمى دید، خدیجه در اوج شیفتگى و دلدادگى به منش و رفتار پر جاذبه «محمد امین» نزد عموى خویش «ورقه» رفت و گفت: «من چگونه مى توانم با سعادت پیوند با او نایل شوم؟ شما در این مورد چاره اى شرافتمندانه و خداجویانه بیاندیشید.» عمویش به او امیدوارى داد و از او خواست تا با خداى ابراهیم (ع) مناجات كند. (1)

و بالاخره توسط خویشان نزدیك، مجلس گفتگویى ترتیب داده شد و محمد و خدیجه با هم به گفتگو درباره پیوندشان پرداختند. این خدیجه بود كه تقاضاى ازدواج با محمد (ص) را داشت و البته پیامبر نیز از فضایل او و خانواده اش مطلع بود. محمد (ص) درباره دعوت به ازدواج خدیجه (بر عكس دیگر ازدواجها) اندیشید و گفت: اما ازنظر اقتصادى با من همگون نیستى. ترجیح مى دهم با كسى پیوند زندگى مشترك ببندم كه از این نظر با من همسان باشد و بتواند با ساده زیستى و پارسایى و قناعت زندگى كند. خدیجه با دقت شنید و گفت كه حاضر است تمام ثروت و امكانات و اعتبار و موقعیت خویش را در راه اهداف والاى محمد (ص) قرار دهد.

هنگایكه صفیه دختر عبدالمطلب و عمه پیامبر خبر شیفتگى خدیجه نسبت به محمد (ص) را شنید به سراغ او رفت. خدیجه اظهار علاقه شدید نمود و به صفیه گفت: «تورا سوگند به خدا كه مرا در وصال محمد (ص) یارى كنى.» (2) هنگامیكه در مجلس خواستگارى، ابوطالب لب به سخن گشود، خانواده خویلد نتوانستند مناسب آن مقام بزرگوار سخنى بگویند از این رو خدیجه (س) سكوت را شكست و گفت: اگر چه شما در این مجلس و در حضور بزرگان بنى هاشم براى پاسخ گویى از من شایسته تر هستید، اما در مورد سرنوشت من و امضاى پیمان زندگى مشترك، من بر همگان مقدم هستم. پس اجازه دهید تا من پاسخ خواستگارى محمد (ص) را بدهم. به این ترتیب قدر و مرتبه خردمندى خویش را آشكار ساخت و گفت: هان اى محمد خویشتن را به خواست خداى این خانه پر شكوه (كعبه) به عقد تو در مى آورم و با سپاس از بزرگوارى و بخشندگى عموى گرانقدرت، مهریه ام را نیز خودم به شما هدیه مى دهم.

این رویداد مبارك تاثیر شگرفى از خود بجاى گذاشت و اولین ثمره اش پیوند ازدواج رو شخصیت پاك و خداجو و نمونه بود و دیگر این كه از همان زمان مطابق تورات و انجیل و شناخت قدیسان و كشیشان حقیقى مى دانستند، محمد (ص) به پیامبرى خواهد رسید. حتى در این باره نیز شعر سروده اند. (3)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جریان عایشه و دختر عمر و رسول خدا كه اینهمه تبلیغات منفى ایجاد كرده چیست؟ در این مورد زیاد مورد سوال واقع مى شوم. لطفا سریعتر پاسخ دهید

پاسخ به پرسش شما به سه گونه متفاوت داده مى‏شود: یكى پاسخ تاریخى (با تكیه بر گزارش‏هاى تاریخى)، دوم پاسخ با توجه به آیات قرآن و سوم نقد عایشه و حفصه در كلام اهل سنت.

پاسخ تاریخى:

الف) علت شناسى ازدواج پیامبر با حفصه:

مقدمه: مسلمانان مكه پس از هجرت به مدینه در شرایط جدیدى قرار گرفته بودند. آنجا براى آنان دیار غربت بود و هر كس كه در مدینه داراى خویشاوندى نبود و یا پولى نداشت كه با آن به تهیه منزل اقدام كند، در عسرت و تنگدستى زندگى مى‏كرد.

وضعیت مسلمانان در سال‏هاى اولیه ورود به مدینه تا حدى اسف‏بار بود كه حتى براى پوشاندن مقدار ساتر واجب بدن خود با مشكل مواجه بودند (تا چه رسد به تهیه نان و غذاى معمولى و محلى براى سكونت)، این مشكل تا حدى ملموس بود كه به دستور پیامبر خدا (ص) مردان آنان در نماز جماعت موظف شدند كه زودتر از زنان از سجده بلند شوند تا عورتین آنان توسط زنان دیده نشود.

پیامبر خدا این گروه را در مسجد مدینه بر سكویى كه سایبانى داشت جاى داد، آنان شب و روز در آن جا بودند و به همین مناسبت هم به «اصحاب صُفّه» معروف گردیدند.

در میان این آوارگان زنان بى سرپرست و شوهر مرده و دختران بى كس‏وكارى وجود داشت كه غیرت اسلامى‏شان مانع از آن بود تا در جمع مردان بر صُفّه بنشینند یا بدون مجوزى شرعى و منطقى به خانه یكى از انصار قدم گذارند. در مورد زنان باید اضافه كرد كه آنان علاوه بر رنج گرسنگى و بى‏كسى باید غم و غصه گرسنگى فرزندان‏شان را هم متحمل مى‏شدند.

ازدواج پیامبر با حفصه: آرى كار این زنان تا حدى اسف‏بار بود كه حتى مردانى چون عمر دغدغه‏ى بى‏شوهرى دختر بیوه‏اش حفصه [[1، او را مجبور كرد كه خود شخصا براى ازدواج دخترش پیشقدم شود. به دنبال این فكر، نخست یاران رسول خدا را در نظر گرفت و ابتدا پیشنهاد خود را با عثمان كه از بنى امیه و مردى ثروتمند بود در میان گذاشت.

با وجود آن‏كه رُقیّه همسر عثمان درگذشته بود ولى عثمان پیشنهاد عمر را دایر بر ازدواج با حفصه نپذیرفت و به او جواب منفى داد. سپس عمر از ابوبكرخواست تا با حفصه ازدواج كند لیكن ابوبكر هم زیر بار نرفت. [[2 عمر كه از جواب رد این دو تن آزرده خاطر شده بود شكایت آنان را به رسول خدا برد. پیامبر خدا (ص)، باب این گله و شكایت را بست و حفصه را به همسرى خود برگزید. [

[3 در چنین شرایطى بود كه رسول خدا (ص) براى محافظت از این زنان مسلمان و غیرتمند چاره‏اى جز این ندید كه برخى از آنان را كه احیانا نسبت به بقیه وضعیت رقت‏بارترى داشتند را عقد خود درآورد تا از این راه با برطرف كردن نیاز آنان به شوهر، مرحمى نیز بر دردها و غم‏هاى آنان باشد.

ب) علت شناسى ازدواج پیامبر با عایشه: ..............................ادامه



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :